برشی از کتاب «الضاریان» | مشکلش با توسل به شهید انصاریان حل شد

چهارشنبه, ۰۶ فروردين ۱۴۰۴ ساعت ۱۲:۰۳
در قسمتی از کتاب «الضاریان» که مجموعه سرگذشت و خاطرات مرتبط به شهید «محمد انصاریان» است، می‌خوانید: «برایش ماجرای شهید الضاریان تعریف کردم و گفتم برو گلزار شهدا و بر سر مزار شهید انصاریان و از او بخواه که مشکلات را حل بکند. او شبانه رفته بود سر مزار شهید و از او کمک طلبیده بود فردای آن روز که پیگیر کارش شدم گفت مشکلم حل شد ...»

برشی از کتاب «الضاریان» | مشکلش با توسل به شهید انصاریان حل شد

به گزارش نوید شاهد استان قزوین، کتاب الضاریان، مجموعه سرگذشت و خاطرات مرتبط با یکی از شهدای مظلوم این عملیات است که اگر چه سال‌ها پیکر مطهرش در‌ام‌الرصاص عراق برجای ماند و سرانجام نیز مشتی از استخوانهایش به خاک سپرده شد، اما یکی از هزاران هزار امامزادگانی شد که معجزاتش نشانه رهروی‌شان در راه امام شهیدان، حضرت اباعبدالله‌الحسین (ع) است. معجزاتی که خمیر مایه همه شهداست به شرطی که آنها را فهمیده و باور داشته باشیم.

کتاب الضاریان به قلم حسن شکیب‌زاده و در یکصد و ۳۶ صفحه و شمارگان یک هزار و یکصد نسخه، توسط انتشارات "رویای آبی" و همزمان با چهارم دی ماه، سالروز عملیات کربلای چهار که منجر به شهادت ده‌ها تن از رزمندگان استان قزوین شد، منتشر می‌شود و در دسترس عموم قرار خواهد گرفت.

این کتاب شامل خاطرات همسنگران، دوستان و بستگان، دست‌نوشته‌ها و وصیت‌نامه، همراه با تصاویر و اسناد مرتبط با شهید محمد انصاریان است که بیست و پنجم تیر ماه سال ۱۳۴۹ در شهر قزوین به دنیا آمد و در حالی که دانش‌آموز سال سوم متوسطه در رشته اقتصاد بود، از سوی بسیج در جبهه حضور یافت و سرانجام نیز روز چهارم دی ماه سال ۱۳۶۵ در‌ام‌الرصاص عراق به شهادت رسید و پس از تفحص پیکر مطهرش بعد گذشت ۱۰ سال در سال ۱۳۷۵ در گلزار شهدای قزوین به خاک سپرده شد.

در مقدمه کتاب الضاریان آمده است: «طی سالیان دور و دراز در گلزار شهدا، شاهد حضور افراد مختلفی بر روی قبور شهدا بودم. به خصوص آدم‌هایی که هیچ ارتباط نَسَبی و سَبَبی با شهید و خانواده‌اش ندارند. آنها وقت و بی‌وقت می‌آیند و سر مزاری و در کنار شهیدی، گاهی ساعت‌ها می‌نشینند و با مرادشان نجوا می‌کنند. نجوا‌هایی که معتقدند فقط شهدا می‌شنوند ...»

حجت‌الاسلام تقی‌خانی از آشنایان شهید محمد انصاریان در بخشی از این کتاب روایت می‌کند: یکی از دوستان که مشکل حادی برایش پیش‌آمده بود، نزد من آمده و به دنبال چاره بود مشکل دادگاهی داشت و با توجه به شکایتی که از او شده بود و حکم جلبش را هم گرفته بودند، بایستی فردایش به زندان می‌رفت گفت آبرویم در خطر است و نمی‌دونم چی‌کار کنم.

برایش ماجرای شهید الضاریان تعریف کردم و گفتم برو گلزار شهدا و بر سر مزار شهید انصاریان و از او بخواه که مشکلات را حل بکند. او شبانه رفته بود سر مزار شهید و از او کمک طلبیده بود فردای آن روز که پیگیر کارش شدم گفت مشکلم حل شد.

گفتم چه‌طوری گفت همان‌طور که گفتید رفتم سر مزار شهید انصاریان و مشکلم را با او درمیان گذاشتم و خواستم که کمکم کند. صبح که از خواب بیدار شدم با شاکی پرونده‌ام تماس گرفتم که شاید رضایتش رو بگیرم، اما در کمال ناباوری دیدم او اصلاً آدم دیروز نیست و نظرش کاملاً تغییر کرده و می‌گوید من از شکایتم گذشتم شما هم هر طور که می‌توانی بدهی‌ات را پرداخت کن.

برشی از کتاب «الضاریان» | مشکلش با توسل به شهید انصاریان حل شد

برچسب ها
استان ها
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده